
دلتنگت که می شوم ، سُراغت را از دفترِ شعرم میگیرم ، دیدنت را بهانه می کنم ، و بدنبال دفترِ شعرم میگردم ، آن را ورق میزنم ، تا غزلی را که سالها پیش در وَصفَت سروده بودم ، را ببینم ، غزلی راکه در آن به تو گفته بودم : دیشب رُخَت باز ، آمد به خوابم دل را به کامِ ، عشقِ تو دادم رویم به شوقَت ، آغوش بگشود هردو لبانَم ......................... شاعر معاصر : داوود جمشیدیان ، متخلّص به سِتین " آخرین یلدایِ قرن" ...
ادامه مطلب
برفتی و از پیشِ من دل بریدی تَبِ اشکِ غم را به چشمم ندیدی ندارم دگر شوقِ وَصلِ تو را من که یک دلبرِ دیگری برگزیدی شاعر معاصر : داوود جمشیدیان ، متخلص به مجنون زمستان ۱۳۹۶ ...
ادامه مطلب
رفتی و مرا صدا نکردی با عشق تو آشنا نکردی بر این دلِ عاشقم تو یک دم افسوس که اعتنا نکردی مهرماه ۱۳۹۵ --- داوود جمشیدیان ( مجنون بختیاری )...
ادامه مطلب