خرید بک لینک

روایتی از عشق در یک غروبِ سرد و غم انگیزِ پاییزی :

ماهِ من

ای ماهِ من کجایی ؟ امشب غمِ تو دارم

در حَسرتِ نگاهت ، بیتاب و بیقرارم

ما را رها نمودی ، با این غم فراوان

سرگشته و پریشان ، افتاده در غبارم

هوش از سرم رُبوده ، تابِ نگاهِ مَستَت

کی میرود زمستان ، سر میرسد بهارم ؟

میسوزدازعَطش لب،ازبهرِ بوسه ای ناب

تا کی غمِ تو را من ، بر این دلم گذارم ؟

از پیکِ آن لبانت ، پُر کُن تو ساغرم را

در اِمتدادِ مَستی ، بی آن مَی ات خمارم

عاشق شدم دوباره بشکست این دلِ من

جز دیدن رُخَت من ، دیگر غمی ندارم

من ماندم و غمِ تو ، با خاطراتِ عشقت

آواره و گریزان ، در شامِ سردِ تارم .

شاعر معاصر : داوود جمشیدیان ، متخلص به مجنون

زمستان ۱۳۹۶

برچسب: نویسنده: طاها حسینیان تاريخ: چهارشنبه 18 بهمن 1396 ساعت: 20:01

صفحه بندی