خرید بک لینک

گُلِ لیلی رُخِ من

ای گُلِ لیلی رُخِ من ، که این همه ناز میکنی

به جرمِ عشق مرا چنین غَرقِ نیاز میکنی

می کِشی ام تو درعَطَش،می بری ام توتا جُنون

بگو به من که غُنچه لب ، بهرِ که باز میکنی؟

در شبِ بیقراری ام ، دامِ نیاز می نَهی

به ناز و عِشوه ات مرا ، بنده نواز میکنی

گَه به نگاهِ مَستِ خود ، تیرِ غَمَم تو میزَنی

گَه به سرایِ عشقِ من ، تاخت و تاز میکنی

بانگِ جَرَس که میزنی ، خوف فَواره می کند

خَنجَرِ کین به قلبم از اوجِ و فراز میزنی

داغ و شَرَر که می نَهی ، بر تنِ نیمه جانِ من

بَذر کُدورَتَت به دل ، یک شبه یاز میکنی

فکرِ من این شده همه ، تا که رِسَم بسویِ تو

بر سرِ راهِ عشقِ من ، راه به ماز میکنی

آمده ام به تنگ از ، خونِ دلی که خورده ام

از دلِ عاشقم چرا ، سَلبِ جواز میکنی ؟.

شاعرِ مُعاصر: داوودِ جمشیدیان ( مَجنونِ بختیاری)

برچسب: نویسنده: طاها حسینیان تاريخ: يکشنبه 4 مهر 1395 ساعت: 4:51

صفحه بندی