
شاداب چو نوگُلِ بهاری گُلِ من در مَسلخِ عشق ، بیقراری گُلِ من من عاشقم و غمِ تو در دل دارم با من تو بگوغمِ که داری گُلِ من ؟ آبان ماه ۱۳۹۶ --- داوود جمشیدیان ...
ادامه مطلب
با تو در فصلِ زمستان ، من بهاری داشتم شوقِ دیدار تو را ، در هر دیاری داشتم هوش را بُرد از سرم عشقت ، ندانستم که من در دلِ مجنون خود ، هم بیقراری داشتم فروردین ماهِ ۱۳۹۶ --- داوودِ جمشیدیان ( مجنونِ بختیاری ) ...
ادامه مطلب
وِه تِیایِ عاشِقُم هیچ خَو نیاهِه کاشکی که وا با بهار گُلُم بیاهِه گیر وَسُم وِه مِن غُوار ، بِلا اوویدُم مِنِه چاسِ ظُهر ایگوی طالُم سیاهِه دی ماه ۱۳۹۵ --- داوود جمشیدیان ( مجنون بختیاری )...
ادامه مطلب
در حَسرتِ موسمِ بهار است دلم در بند و اسیرِ شامِ تار است دلم بر هیچ دلی چو من غمی نیست به دل بیچاره منم که بیقرار است دلم بهمن ماه ۱۳۹۵ --- داوود جمشیدیان ، متخلص به مجنون بختیاری...
ادامه مطلب
دلِ مو عاشقه ، طاقت نداره هَمَش مَندیرِ ویدَنه بهاره زِمِسون رَه دووارتِه باز گُرُهدِه بهار اِوَی گُلُم واباش دِیاره آبان ماه ۱۳۹۵ --- داوود جمشیدیان ( مجنون بختیاری )...
ادامه مطلب
بر کُلبهٔ احزانِ ما ، بادِ خزانی می وزد ساغی زبهرِ مَستیان ، مَی را زِ تاکی می پزد شاخِ درختِ عُمرِ ما ، می لرزد از تقدیرِ دَهر سودایِ غم بر جانِ ما ، چون مارِ مشکین می خزد شهریورماه ۱۳۹۵ --- داوود جمشیدیان ( مجنونِ بختیاری )...
ادامه مطلب