
دلا! امشب ز بهرِ کیست چنین آشفته حیرانی ؟ از این سر در گریبانی ، بگو جانا! چه میدانی؟ غمت افتاده بر جانم ، به یغما بُرد سامانم شکسته قامتِ ما را ، تَبِ داغِ پریشانی شاعر معاصر : داوود جمشیدیان ( مجنون بختیاری ) ...
ادامه مطلب
ای خوش بُوَد دَمی که ، رُخسارِ یار دیدن دستِ نوازشِ عشق ، بر زُلفِ آن کشیدن از بهرِ بوسه ای ناب ، لب بر لبش نهادن بر رویِ سینهٔ آن ، تا صُبح آرمیدن شاعر معاصر : داوود جمشیدیان ۰ ۰ ۹۶/۰۵/۲۷ داوود جمشیدیان ...
ادامه مطلب
بر دلِ خود آتشی افروختم شمع شدم در تَبِ تو سوختم از سرِ شب تا به سحر بی امان چشم به راه و رَهِ تو دوختم تیرماه ۱۳۹۶ --- داوود جمشیدیان ( مجنون بختیاری ) ۱ ۰ ۹۶/۰۴/۲۳ داوود جمشیدیان ...
ادامه مطلب
دوشنبه, ۲۲ خرداد ۱۳۹۶، ۰۶:۲۰ ب.ظ در گُذر از خاطرات ، نامِ تو را یافتم با دلِ بیتابِ خود ، قافیه ای بافتم وَصفِ رُخَت تا سحر، داغِ مرا تازه کرد کاش که این شعر را ، کاش نمی ساختم شاعر معاصر : داوود جمشیدیان ...
ادامه مطلب
در تَبِ رُخسارِ تو من سوختم بر دلِ خود آتشی افروختم بهرِ وصالت همه شب تا سحر چشم به تاریکیِ شب دوختم مهرماه ۱۳۹۵ --- داوود جمشیدیان ( مجنون بختیاری )...
ادامه مطلب
در تَبِ تنهاییِ خود سوختم بر دلِ خود آتشی افروختم آمدی و خیمه زدی بر شبم تابه سحر چشم به شب دوختم مهرماه ۱۳۹۵ --- دالوود جمشیدیان ( مجنون بختیاری )...
ادامه مطلب